من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگه نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی او تمام کرد
من شروع کردم .
وقتی او تمام شد
من آغاز شدم .
و چه سخت است
تنهامتولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن است.
تنها
پشت میله های خاطرات دیروز
اینجا
انگشتهایم را می شمارم
یک/دو/سه .....
و دستهای تو در هم فرو رفته اند
تو
غزل را مشت مشت به حراج گذاشتی
که مهربانیت را ثابت کنی
ولی ........
ولی نفهمیدی که من
آنسوی خیابان
انتظارت را می کشم
تو بی وقفه فریاد کشیدی...............
و من
دیگر آزارت نمی دهم
زین پس
مطمئن باش ........
هنوز هم قافیه را به چشمان تو می بازم
مطمئن باش !
خودمونیم مثل اینکه تو چشات اجنه و پری داره
چطوری دلت اومد گفتی برو پیشم نمون
میدونم اسیر شدی اسیر از ما بهترون
تو که تو شهر چشات یه عالمه عسل داری
تو دلت قد یه دنیا قصه و غزل داری
تو که لحن خنده هات تیشه به ریشم میزنه
چرا تو ذهن منی؟چرا می مونی همیشه؟
ماه هر شبم!
خودت منو رها نمی کنی
بالای سری ولی سایتو وا نمی کنی
آتیش عشق منی چطوری خاموشت کنم؟
چی میشه بهم نگی برم فراموشت کنم؟
تا اسیر غصه فردا نبود
کاش بودی تا برای قلب من
زندگی اینگونه بی معنا نبود
کاش بودی تا زمستان دلم
این چنین پر سوز و پر سرما نبود
کاش بودی تا فقط باور کنی
بعد تو این زندگی زیبا نبود.....
خاطرات نمانم/ومن بی شک هر جا که باشم /نشانی از تو دارم/که با تو بودن را برای من زنده می کند/
تو می روی و من با لبخند بدرقه ات می کنم/من می مانم و کوله باری از احساس تنهایی/می مانم.......
باز هم مثل همیشه/اما می دانم/در تنهایی من هم/با من هستی![]()
تا تو تازه شوی
اما قبل از اینکه کلمات به گوش تو برسند
من تازه می شوم !
از همان اول علاقه معلوم بود.
از همان وقتی که رفتی
از همان صبح ساکت غمگینی که
آسمان خاکستری خانه من
دیگر روی هیچ باران باد آورده ای را ندید.
بعد من ماندم و سهم ساده ی سادگی.........در به دری
آخر دردت به جان پر گریه ام
تو این همه سال و ماه ساکت من کجا بودی
که حالا بدانی
من روزی چند بار
رو به قبله باران و بوسه
هی پیاله پیاله دریا گریستم و
هی رکعت رکعت نماز علاقه خواندم و
دست آخر شدم بدهکار چند ماهه باران
چند شب -بیقرار-بی گفتگو را
به صبح گفتگوی گریه رسانده باشم خوب است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دردت به جان بیقرارم
می دانم که پیشباز سلام و بوسه نزدیک است
از همان اول هم میدانستم که روزی
از خواب خیس دریا
به جانب همین .........
و به اینجای ترانه که رسیدم تازه فهمیدم نیامده باید بری..........گناه این ترانه نا تمام هم به گردن تو/
عزیز..........هنوز نیامده ...........رفتی..........!!!!!!!!!!!
براستی آنجا که نام تو جان میگیرد و تبلور می یابد مگر ...............؟؟؟
با تو بودن برای من زیباست و دیگر هیچ
با تو حل شدن و محو گشتن
با تو راز و نیاز کردن و گریستن
.........................................
.........................................
...........................................![]()


